به گزارش هارای نیوز به نقل از مامه نیوز امام جمعه شمیرانات را به خطبههای صریح و انتقادیاش
میشناسند، او كه زمانی از تریبون نماز جمعه انتقادهای تندی را روانه دولت
اصلاحات میكرد، در دولت احمدی نژاد نیز عملكرد او و كابینهاش را بارها و
بارها به نقد كشید. خطبههای انقادی حجت الاسلام محسن دعاگو به دولت احمدی
نژاد بعد از انتخابات سال 88 و حوادث آن بیش از همه مورد توجه اصلاح طلبان و
رسانههای منتسب به آنان قرار گرفت و شیخ تبدیل به روحانی محبوب اصلاح
گرایان شد.
این چهره روحانی كه سبقهاش به جامعه روحانیت مبارز تهران بازمیگردد، نه
تنها تاكید زیادی دارد كه نه اصولگراست و نه اصلاح طلب بلكه معتقد است
جامعه روحانیت و جامعه مدرسین و هر تشكل روحانی دیگر نباید وارد
موضعگیریهای سیاسی شوند و در دایره جناحبندیهای سیاسی قرار گیرند. او
از همین منظر نقدهایی را به تشكل متبوعش وارد میكند. او كه خود زمانی
مسئولیت بخش ایدئولوژیك حزب جمهوری اسلامی را عهده دار بوده است، می گوید
گرچه امام حزب را قبول داشتند اما معتقد به آن نبودند كه كشور با نگرش حزبی
اداره شود.
از امام جمعه شمیرانات درباره خاتمی و احمدی نژاد پرسیدیم، او گرچه
نقدهایی را به تفكرات لبیرالیستی و سكولار اصلاح طلبان دارد و معتقد است
نشانه هایی از این تفكر را در گفتارهای خاتمی نیز می دیده است، اما می گوید
اگر خاتمی نگاهش را اصلاح كند مرید او خواهد شد.
حجت الاسلام دعاگو اما دل پردردی از احمدی نژاد دارد، او را نه در حد ریاست جمهوری كه متخصص در خراب كردن كشور می داند و...
صحبت از آیت الله هاشمی كه میشود، معتقد است آیت الله دومین شخصیت سیاسی
كشور بعد از رهبری است، انتقاد جدی دارد به برخی اقدامات كه تلاش دارند دو
قطبی رهبری-هاشمی را در كشور جا بیندازند تا از این طریق منافع شان تامین
شود.
گفتگوی مشروح نامه نیوز با امام جمعه شمیرانات و عضور جامعه روحانیت مبارز را در ادامه مطالعه فرمایید؛
******
حاج آقا دعاگو! ما باید شما را اصولگرا
بدانیم یا اصلاح طلب، شما زمانی در دوره اصلاحات خطبههای انتقادی تندی
نسبت به دولت اصلاحات داشتید، در دوره احمدی نژاد خطبههای شما در نقد
احمدی نژاد بود و بسیاری از اصلاح طلبان طرفدار پروپاقرص خطبههای شما
بودند؟
من هم اصلاحطلب هستم هم اصولگرا.اصلاحطلبی با اصولگرایی دو شاخصه فرهنگی
و اسلامی هستند. اصولگرا یعنی كسی كه به اصول و مبانی مكتبی و اعتقادی
خودش پایبند است. اصلاح طلب هم كسی كه به دنبال بسترسازی برای رشد و
شكوفایی است. با این تعابیر خودم را هم اصولگرا و هم اصلاح طلب می دانم.
اما اگر اصولگرایی و اصلاح طلبی را به عنوان یك جریان سیاسی مدنظر داشته
باشید من جز هیچكدام از اینها نیستم.
جامعه روحانیت مبارز یك تشكل فرهنگی است كه كار سیاسی هم میكند
ولی با توجه به سبغه شما كه به جامعه روحانیت باز میگردد قاعدتا در طیف اصولگرایان تعریف می شوید؟
نه این را قبول ندارم. جامعه روحانیت مبارز یك تشكل سیاسی نیست. یك تشكل
فرهنگی است كه كار سیاسی هم انجام میدهد. كسانی كه عضو جامعه روحانیت
مبارز هستند اگر واقعا پایبند به معتقدات خودشان باشند باید مشی اعتدالی
داشته باشند. هر مسلمانی باید اعتدال گرا باشد. البته این اعتدال گرایی به
معنای یك جریان سیاسی نیست به عنوان یك معنی و مفهوم ارزشی و دینی
است.مشیای كه اسلام برای مسلمانان تعریف میكند اعتدال گرایی است. همان
اعتدال گرا هم اصولگرا تعریف می شود هم اصلاح طلب.
شما عنوان میكنید جامعه روحانیت یك
تشكل سیاسی نیست، ولی نقش آفرینی این تشكل در كنار جامعه مدرسین در تصمیم
گیری های سیاسی اصولگرایان خصوصا در چند سال اخیر خیلی پررنگ بوده است.
من معتقدم كه جامعه روحانیت مبارز و كلا روحانیون نباید جزء جریان های
سیاسی شناخته شده كشور باشند، نباید جز جریانات سیاسی رودرو باشند. فرضا
جناح و حزب سیاسی خاصی وجود دارد، این جریانات و احزاب میخواهند به قدرت
برسند اما جامعه روحانیت مبارز هرگز نباید با این اندیشه و این انگیزه وارد
كار سیاسی شود.
یعنی عملكرد فراجناحی داشته باشد؟
قانون اساسی، یك ملت و كشور و رهبری دینی را تعریف میكند. به لحاظ
اعتقادی رهبری دینی به جهان اسلام تعلق دارد اما همین رهبر دینی در حوزه
اجرایی و عملی در جامعه ای كه حضور داریم رهبر جمهوری اسلامی و رهبر سرزمین
ایران است. انقلاب مرز جغرافیایی ندارد اما جمهوری اسلامی مرز جغرافیایی
دارد. احزاب و گروههای سیاسی كه در ایران هستند همه باید تحت پوشش قانون
اساسی و رهبری باشند. قانون اساسی و رهبری دینی فراجناحی هستند. خود دین هم
فراجناحی است. من شخصا به جناحها و احزاب سیاسی فكر نمیكنم. عضو هیچ
جناح سیاسی و گروه سیاسی نیستم. هرگروهی كه با من مصاحبه كند و دارای هر
گرایشی كه باشد اگر آن مفهوم مفهوم ارزشی داشته باشد با او همراه میشوم.
ولی اگر یك جبهه سیاسی خاص باشد با او همراه نیستم. با هیچ حزب و جناح
سیاسی همراه نیستم ولی اعتدالگرا، اصولگرا و اصلاح طلب هستم. هر تشكلی كه
شكل گیرد و سازمان دهی شود و آن تشكل یك عنوان ارزشی داشته باشد با آن
عنوان ارزشی همراه هستم اما با جناحها و گروهبندیهای سیاسی همراه نیستم.
برخی مواضع جامعه روحانیت و جامعه مدرسین فراجناحی نیست و گرفتار جناحبندیهای سیاسی شده است
اما این دستهبندیهای گروهی و سیاسی
وارد فضای درونی جامعه روحانیت مبارز هم شده است، حتی بعضا شاهد برخی ریزش
ها به دلیل این اختلافات سیاسی هم بوده ایم، مانند دور شدن آقایان هاشمی و
ناطق نوری از جلسات جامعه. در جامعه مدرسین هم چنین وضعیتی مشهود است، طیف
آقای مصباح یك دسته بندی را در درون این تشكل روحانی ایجاد كرده است
یك كاستی كه در جامعه روحانیت و جامعه مدرسین وجود دارد این است كه در
برخی از موارد موضع گیریها فراجناحی نیست. در واقع این دو تشكل روحانی تا
حدودی گرفتار جناح بندیهای سیاسی شدند و معتقدم كه این از اشكالاتی است كه
حتما باید مرتفع شود. جامعه روحانیت و جامعه مدرسین متعلق به اسلام، نظام و
ایران هستند و باید حتما مواضع فراجناحی داشته باشند. نباید فكر كنند این
جریان سیاسی باید پیروز شود یا آن جریان سیاسی. اگر وفادار به اسلام و
قانون اساسی باشند هیچ فرقی بین جناحهای سیاسی نیست. اینكه جناحها و
تشكلهای سیاسی مختلف در كشور وجود داشته باشد طبیعی است، اینكه همه این
تشكلها تلاش داشته باشند كه به قدرت برسند امر طبیعی است اما جامعه
روحانیت یا جامعه مدرسین نباید وارد هیچكدام از این جناحبندی ها شود و
باید یك نقش پدرانه بر این گروهها و جناحهای سیاسی داشته باشد و آنها را
هدایت كند.
به برخی تشكلهای سیاسی مانند جبهه پایداری كه زیر پوشش یك شخصیت روحانی شكل میگیرند اعتقادی ندارم
البته چیزی كه از سوی چهره های شاخص جامعتین هم عنوان می شود این است كه این دو تشكل می خواهند نقش محوریت و وحدت بخش را ایفا كنند.
من صریح بگویم من به این تشكلهای سیاسی كه زیر پوشش شخصیتهای روحانی شكل
میگیرند و یك جناح سیاسی دیگری را تشكیل می دهند مثلا جبهه پایداری،
اعتقادی ندارم. معتقدم روحانیت نباید عضو هیچكدام از این جریانات سیاسی
كشور باشند، وقتی در راس یك جریان سیاسی قرار می گیرند بدتر هم است. چون
هیچ نفعی برای كشور ندارند. باید از یك چهره روحانی كه مثلا در حد اجتهاد
هم است و رهبری یك جناح سیاسی را برعهده بگیرد سوال كرد شان شما یك شان
دینی است، دین متعلق به كدام جناح است؟ همه جناحهای وفادار به قانون اساسی
و اسلام باید مورد حمایت قرار گیرند. از رییس جمهور این جناح حمایت كنیم
نه آن جناح خطاست. باید از كسی دفاع كنی كه صالح باشد ولو اینكه عضو جناح
سیاسی نزدیك به شما نباشد. فرض كنید نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری را
مطرح كردند، چهارتا نامزد تایید صلاحیت شدند، 3 نامزد عضو گروههای سیاسی
هستند، یك نامزد كه اصلح است عضو گروههای سیاسی نیست، وظیفه شرعی، قانونی و
ملی جامعه روحانیت و جامعه مدرسین و كل علما این است كه از آن فرد اصلح
دفاع كنند. روحانیون متعلق به نظام، اسلام و ملت هستند. شان روحانی این
نیست كه متعلق به گروه سیاسی خاصی باشد فارغ از اینكه این گروه خوب باشد یا
بد.
همه كاندیداهایی كه مورد تایید قرار گرفتند باید مورد حمایت روحانیون
باشند، همانطور كه مورد حمایت رهبری نظام هستند. هیچگاه هم پیش نیامده كه
رهبر انقلاب فردی را به عنوان گزینه موردنظرشان اعلام كنند. هر كسی كه مردم
به او رای دهند رییس جمهور میشود. رییس جمهور نباید براساس مصلحت
اندیشیهای سیاسی تعیین شود. به عقیده من به مصلحت نیست كه حوزههای عمومی
كشور درگیر حوزهبندیهای جناحی شوند.
نگرش امام غیرحزبی بود
به جبهه پایداری اشاره كردید، اخیرا
برخی اعضای این جبهه مباحثی مطرح كردهاند مبنی براینكه جامعه روحانیت و
جامعه مدرسین چون فعالیت حزبی میكنند باید مجوز داشته باشند، برخی مانند
آقای بادامچیان معتقدند این دو تشكل روحانی نهادهایی هستند كه با مجوز امام
تشكیل شده اند و حزب محسوب نمی شوند كه نیاز به مجوز داشته باشند، این قسم
اظهارنظرها را تا چه اندازه درست یا غرض ورزانه می دانید؟
اگر جامعه روحانیت و جامعه مدرسین یا هر جبههای بخواهند حزب باشند باید
مجوز بگیرند. ببنید، نگرش امام غیرحزبی بود. امام با تشكلهای حزبی مخالف
نبودند اما معتقد نبودند كه تشكلهای حزبی در كشور و در انتخاب مردم تاثیر
قطعی داشته باشند. تصمیمگیریهای مردم براساس معیارهای ارزشی و مكتبی شان
است. براساس شاخصه های دینی است كه برای آنها تعریف شده و آنها را باور
كردند. احزاب سیاسی نقش چندانی ندارند.
اگر من عضو حزب سیاسی باشم آن حزب سیاسی فردی را به عنوان رییس جمهور
تعیین كند اما اعتقاد من به فردی دیگر باشد و تصورم این باشد كه كاندیدای
حزب من فرد مناسب و اصلحی نیست و كاندیدای حزب مخالف فرد اصلح باشد من
تكلیف شرعی دارم به آن فرد اصلح رای بدهم. رای دادن من به فرد غیراصلح كار
حرام است. چون می دانستم كه آن فرد شایستگی ریاست جمهوری نیست. وظیفه شرعی
ایجاب می كند سرنوشت مردم را درگیر فردی ناشایست نكنم. در مواردی كه بین
تكالیف شرعی و وظایف حزبی تعارض بوجود می آید آنچه باید انتخاب شود تكالیف
شرعی است. اساسا تكالیف شرعی خیلی تكالیف جناحی را نمی تواند تحمل كند.
شما عضو شورای مركزی حزب جمهوری اسلامی
بودید، ولی به نظر نمی رسد دیدگاه امروز شما چندان تمایلی به حزب و حزب
گرایی باشد، انحلال حزب یا اتفاقاتی كه در دورن حزب افتاد در نگرش غیرحزبی
ای كه امروز داشتید تاثیر داشته؟
اتفاقات حزب باعث این نگرش در من نشده است. از ابتدایی كه زندگی سیاسی ام را آغاز كردم این تفكر را داشتم.
پس چرا عضو حزب جمهوری شدید؟
بخاطر نقشی كه حزب در سازماندهی كارها به نفع انقلاب داشت. حزب به طور
طبیعی در سازماندهی امور نقش موثر دارد. آن زمانی كه در حزب جمهوری اسلامی
بودم هم وقتی كه حزب تكلیفی می كرد كه با تكالیف شرعی تناقض داشت به تكلیف
شرعی عمل كردم
شما مسئول بخش ایدئولوژیك حزب بودید، یك بخش مهم حزب، آنجا چگونه این تعارضات را حل و فصل میكردید؟
من حزب را به عنوان یك تشكل اثرگذار بر شكل گیری ساختارهای حكومتی قبول
داشتم، اینكه باید تلاش كنیم افراد اصلح را به مردم معرفی كنیم را هم قبول
داشتم، اینكه حزب عمدتا افراد اصلح را انتخاب می كرد را هم قبول داشتم اما
اگر مواردی هم پیش می آمد كه به عقیده من تخلف بود و كاندیدا اصلح نبود به
آن فرد رای ندادم به دیگران هم همین را گفتم.
هرگز به تكالیف حزبی متضاد با تكالیف شرعی عمل نكردم. با این وجود در طول
مدتی كه من عضو حزب بودم و به خاطر دارم معمولا و در اكثریت موارد تكالیف
حزبی با تكالیف شرعی هماهنگ و همساز بود.
اختلاف عقیده باعث انحلال حزب جمهوری نشد
اختلافاتی كه درنهایت منجر به انحلال حزب شد چه بود؟
اختلاف عقیده نبود، دیدگاههای تمام جناحهای وفادار به اسلام و نظام یكی
بود اختلاف جزئی داشتند اما اصولشان یكی بود. هیچ اختلاف مبنایی بین
جناحهای وفادار به نظام وجود نداشت كه بخواهیم بگوییم این اختلافات منجر
به انحلال حزب شد. در داخل حزب هم جناحها و گرایشهای سیاسی با هم درگیر
بودند اما در اصول هیچ اختلافی با هم نداشتند.
تلاش برای كسب قدرت سیاسی حزب جمهوری را به انحلال كشاند
می توانم بگویم یك مقدار اختلافات به تلاشها برای كسب قدرت سیاسی بر
میگشت. از بیرون حزب جریاناتی بودند كه نمایندگانی در درون حزب داشتند و
آنها تلاش میكردند كه جناح بازار و جناح دانشگاه را مقابل یكدیگر قرار
دهند. این دو جریان در درون حزب با یكدیگر درگیر بودند. مثلا اقای مهندس
موسوی در راس جریان دانشگاه بود، آقای عسگراولادی در راس جریان بازار. هر
دو وفادار به امام و انقلاب بودند، هیچكدام وابستگی به خارج از كشور و
بیگانگان نداشتند، هیچ اندیشه خارجی اینها را هدایت نمی كرد، هیچ تشكل
خارجی اینها را هدایت نمیكرد، منتهی به طور طبیعی آقای عسگراولادی و مجموع
شان دوست داشتند كه عرصههای حكومتی بیشتری در اختیار داشته باشند، جناح
آقای موسوی هم همین تلاش را داشتند.
در بیرون از حزب جمهوری اسلامی یك گروه به بیت امام بیشتر وابسته بودند یك
گروه این وابستگی را نداشتند، این دوتا جریان بیرون از حزب هم تا حدودی در
تضادهای درون حزب جمهوری تاثیرگذار بودند و جریان درون حزب را باهمدیگر
درگیر می كردند.
ولی من اساسا تضاد اعتقادی نه در خط مشی سیاسی نه در خط مشی اعتقادی شان
نمیدیدم. نگاه هر دو جریان مساوی و برابر بود. یعنی هردو به قانون اساسی،
رهبری دینی اعتقاد داشتند، هر دو آمریكا را دشمن میدانستند، یك گروه، گروه
دیگر را به محافظه كاری و گرایش به غرب متهم می كردند. مثلا جناح آقای
موسوی معتقد بودند جناح اقای عسگراولادی نرمش نشان میدهند. جناح آقای
عسگراولادی این جناح را متهم می كرد كه خیلی به باورهای دینی پایبند
نیستند. این مسائلی كه مطرح میشد كمابیش در هر دو جناح وجود داشت مثلا
جناح بازار به باورهای دینی پایبندتر بودند ولی عمق مسائل دینی یا در تحلیل
های سیاسی و كارشناسی جناح دانشگاه بهتر می فهمیدند، ولی در اصول با هم
مشترك بودند. هردو گروه دارای ضعفهایی در رابطه با پیام ها و احكام دینی
بودند ولی در مسائل كلی نظام در حوزه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی با هم دیگر
متحد بودند.
امام مخالف اداره كشور براساس تفكر حزبی بودند
امام برای حل و فصل اختلافات درونی حزب و از بین رفتن این دو قطبی ورود می كردند؟
سیاست حضرت امام این بود كه همه جناحها و گروههای سیاسی را داشته باشند
كه امری معقول بود. از آغاز خلقت تا امروز میلیاردها انسان متولده شد و
مردهاند و میلیاردها انسان دارند زندگی می كنند. از این میلیاردها انسان
نمی توان دو نفر را با خصوصیات شبیه هم پیدا نمیكنید. این اختلاف این تنوع
به تعبیر قرآن برای شناسایی است. بنابراین این اختلاف امری طبیعی است و از
مبانی اصلی تكامل انسان است.
تفاوت احزاب سیاسی خوب است، تفاوت افكار خوب است، خلاقیت و ابتكار خوب است
و محصول همین تفاوتها است. امام این واقعیت را میشناختند و این امور را
مدیریت میكردند. تفاوت جناحهای سیاسی، تفاوت گروههای سیاسی كه نتیجه
تفاوت گرایشها و سلیقه ها بود را به خوبی می شناختند و مدیریت میكردند.
امام برای همه امت صحبت می كردند، همه افراد را در جامعه می دیدند، امروز
هم مقام رهبری همین روش را دارند. اساسا در حكومت اسلامی هركس كه حاكم می
شود باید همه افراد را با هم ببیند و حقوق همه افراد را در نظر داشته باشد.
معتقدم كه نگاه امام به احزاب سیاسی همینگونه بود، ایشان مخالف تشكیل حزب
نبودند اگر مخالف بودند كه حزبی شكل نمی گرفت در حالیكه چند حزب سیاسی
فعال در همان سال های اولین انقلاب شكل گرفت و امروز هم این همه احزاب
سیاسی وجود دارد. منتهی امام مخالف آن بودند كه براساس تفكر حزبی كشور را
اداره كنیم. معتقد بودند احزاب سیاسی باشند ولی احزاب سیاسی در چارچوب
قانون اساسی فعالیت كنند و منافع و مصالح كلی نظام همان منافع و مصالح ملت
باشد نه احزاب.
كمی جلوتر بیایم، در دهه 70 نقدهای شما
به دولت اصلاحات مشهور بود و شما انتقادات تندی نسبت به اصلاح طلبان داشتید
اما در دهه هشتاد خصوصا بعد از انتخابات 88 رویكردی متفاوتی در پیش
گرفتید، صحبتها و خطبههای شما تیتر یك بسیاری از رسانههای اصلاح طلب شد و
به نوعی دفاع از اصلاح طلبان محسوب می شد، چه شد كه حاج آقا دعاگوی منتقد
اصلاح طلبان در زمانی دیگر حامی و مدافع آنها شد؟
آنچه را كه من در دوره اصلاحات نقد كردم، در دوره ای دیگر هرگز دفاع
نكردم. در دوره اصلاحات من سه نقد اساسی به دولت داشتم. اول اینكه من گرایش
فكری طرفداران آقای خاتمی و آقای خاتمی به لیبرالیسم را نقد می كردم. من
معتقد بودم كه لیبرالیسم یعنی آزادی خواهی نامحدود فردی. معتقد بودم این
روش به آنارشیسم می انجامد و در ادامه آنارشیسم به فاشیسم میانجامد. چون
می خواهند اوضاع آشفته و بهم ریخته را كنترل كنند ناچارند كه دیكتاتوری
اعمال كنند. یعنی گسترش لیبرالیسم در نهایت منجر به فاشیسم میشود.با این
تفكر من به شدت مخالف بودم.
جریان آقای خاتمی از سكولاریسم دفاع میكرد
نقد دوم من به سكولاریسم بود. جریان اقای خاتمی از سكولاریسم دفاع
میكردند و من با سكولاریسم مخالف بودم. سكولاریسم یعنی دین زدایی از
عرصههای حكومتی. جمهوری اسلامی براین اساس تشكیل شد كه ما اصلا سكولاریسم
را قبول نداشتیم بلكه اسلام را قبول داشتیم. اگر میخواستیم سكولار باشیم
كه حكومت دینی تشكیل نمیدادیم.
جمهوری اسلامی در هیچ شرایطی نمیتواند سكولار باشد. نمیشود كه بودن و
نبودن باهم باشد. مگر میشود نور و تاریكی با هم بسازند. آنجایی كه نور
هست، تاریكی نمی تواند باشد و بالعكس. جمهوری اسلامی اساسا با سكولاریسم
تضاد دارد و نمی تواند سكولار باشد. مگر میشود حكومت كرد بدون دین؟ وقتی
میگوییم جمهوری اسلامی یعنی مبنای این نظام و ساختار مردمسالار، اسلام
است. مردمسالاری دینی است. مردم به حاكمیت دین بر خودشان رای دادند.
خاتمی از لیبرالیسم و سكولاریسم دفاع می كرد
شما اطرافیان آقای خاتمی را می گویید یا خود دولت و اقای خاتمی را؟
صادقانه بخواهم صحبت كنم در نگاهها و دیدگاههای خود آقای خاتمی هم این
نقد را داشتم. من از صحبتهای خود ایشان نقدهایم را شكل میدادند. آقای
خاتمی هم از لیبرالیسم دفاع كردند هم از سكولاریسم. اتفاقا یك مرتبه در
همایش سراسر ائمه جمعه كشور كه در محل سازمان فرهنگ و ارتباطات تشكیل شد و
من هم به عنوان عضو شورای سیاست گذاری ائمه جمعه سراسر كشور مسئولیتی
داشتم، آقای خاتمی سخنرانی داشتند، ایشان در لابلای صحبتهایشان مسائلی از
این قبیل را مطرح كردند كه با اعتقادات من همخوانی نداشت. بلافاصله من چند
دقیقه ای صحبت كردم و جواب ایشان را دادم. كه اكثر ائمه جمعه هم فهمیدن من
دارم جواب اقای خاتمی را می دهم. به نظر من این اشكالات در نگاه خود آقای
خاتمی هم بود. ایشان هم باید این نگاه ها را اصلاح كند.
نگاه خاتمی تغییر كن از مریدهای او می شوم
این چیزی كه می گویید مربوط به چه زمانی
بود، خیلی ها معتقدند خاتمی دوره اول با خاتمی دوره دوم فرق داشت و در
دوره دوم از تندروهای اطرافش فاصله گرفت
من از نظر اعتقادی اطلاعی ندارم شاید نگاه های ایشان تغییر كرده باشد، اگر
تغییر كرده باشد و من به یقین برسم از مریدهای آقای خاتمی می شوم. یعنی
اقای خاتمی دیدگاه هایش را اصلاح كرده باشد دیگر آن نقدها را به ایشان
ندارم.
می گفتند رفراندوم اصلاحات تا از این طریق قانون اساسی را اصلاح كنند
نقد سوم من به جریان آقای خاتمی به موضوع اصلاح قانون اساسی باز میگردد.
مرتب مطرح می كردند كه انتخابات 80 رفراندوم اصلاحات. رفراندم اصلاحات یعنی
چی؟ رفراندوم و همه پرسی یعنی مراجعه به افكار عمومی، چه چیزی را می
خواستند به رای افكار عمومی بگذارند؟ در نظام جمهوری اسلامی ما برای نظام و
برای قانون اساسی رفراندوم برگزار كردیم، به جز این موارد رفراندوم دیگر
معنایی ندارد. میگفتند رفراندوم اصلاحات تا از این طریق قانون اساسی را
اصلاح كند. و من از لابلای مواضع جریان آقای خاتمی احساس كردم كه دنبال حذف
یا اصلاح اصل ولایت فقیه از قانون اساسی هستند.
همین امروز هم اگر خاتمی با همان دیدگاه ها بیاید من او را نقد می كنم.
مسائلی كه در آن زمان انتقاد داشتم هر رییس جمهوری دیگری هم بیاید و این سه
مشكل را داشته باشد بلافاصله همان خطبه های انتقادی ام را خواهم خواند.
اما دفاعیاتی كه من كردم در مواردی دیگر بوده است.
خاتمی اعتبار جمهوری اسلامی را در دنیا بالا برد
در مقابل من از نقاط قوت آقای خاتمی و جریان اصلاحات دفاع كردم. تحمل اقای
خاتمی خیلی بیشتر از آقای احمدی نژاد بود من از این ویژگی ایشان دفاع
كردم. اقای خاتمی توانست رابطه سیاسی جمهوری اسلامی با كشورهای همسایه
سازماندهی كرده و بهبود ببخشد. اقای خاتمی توانست اعتبار جمهوری اسلامی را
در دنیا بالا ببرد.
نگاههای سیاسی خاتمی نگاه خوبی بود و مواضع عاقلانه ای داشت
مواضع ایشان عاقلانه بود، ادبیات خوبی داشتند و فردی مودب بودند. من از
این مواضع و این ادبیات ایشان دفاع كردم. نگاه های سیاسی آقای خاتمی نگاه
های خوبی بود. من از همه اینها دفاع كردم در ضمن آنكه آن سه اشكال را هم
همواره داشتم.
خاتمی با رهبری همراه تر بود تا احمدی نژاد
یا اینكه من احمدی نژاد را نقد می كردم، چون نقطه ضعف آقای احمدی نژاد
غالبا نقطه قوت آقای خاتمی بود مطبوعات و جریان اصلاحات از آن استقبال می
كرد. من حتی معتقدم كه آقای خاتمی با رهبری هم همراه تر بود تا آقای احمدی
نژاد.
در زمان آقای خاتمی فتنه مطرح شد هر چند روزی یك فتنه، كه من همان زمان آن
را نقد كردم و گفتم این روش ها نادرست است. ولی یك جریانی در زمان آقای
احمدی نژاد بود كه من معتقد بود اساسا فتنه یك سر بیشتر ندارد و آن سر آقای
احمدی نژاد بود.
فتنه یك سر بیشتر نداشت آن هم احمدی نژاد بود/ احمدی نژاد در تاریخ ایران فتنه ساز بود
از من سؤال میكردند كه نظرت در مورد سران فتنه چیه؟ من میگفتم؛ فتنه یك
سر بیشتر ندارد و آن آقای احمدینژاد است. آقای احمدینژاد در تاریخ ایران
فتنهساز بود. اگر الان هم مطالعه كنید، متوجه خواهید شد كه یك سر بسیاری
از فتنههایی كه در كشور ایجاد شده زیر سر آقای احمدینژاد بوده است و
جریان احمدی نژاد. جریان انحراف نقاط ضعف بزرگی داشت كه من در صحبتهایم به
آنها اشاره میكردم و چون دولت آقای خاتمی بسیاری از آن نقاط ضعف را
نداشت، مطبوعات از صحبتهای من استقبال میكردند. بنابراین دیدگاه من تغییر
نكرده است و هنوز بسیاری از نقدهایی كه بر احمدینژاد داشتم، دارم.
احمدی نژاد به من گفت مصلی میخوایم چه كار، باید به مدیریت جهانی فكر كنیم
قبل از سال 88 هم آقای احمدینژاد را میشناختید یا در حوادث سال 88 به این نتیجه رسیدید.
اگر بخواهم صادقانه با شما صحبت كنم، من آن زمان كه شهردار بود، برای
بازدید از مصلی من آمد. یك صبحانه با او خوردیم و یك گفتگوی سیاسی با هم
كردید و بعد هم بازدیدی از مصلی كردند و خوششان آمد، به مصلی ما كمك هم
كردند. وقتی كه تشریف بردند من گفتم این از آدمهای متقلبی بود كه پدر كشور
را در می آورد. یعنی از نوع تظاهری كه می كرد متوجه شدم كه آدم صادقی نیست.
یكی از توانایی هایی كه من دارم این است كه از رفتار آدم ها آنها را می
شناسم. من می دیدم هر جمله ای كه می گفت هركاری كه می كرد دائم می گفت الهی
شكر، الهی شكر، الهی شكر... در پایان آن دیدار به من گفت كه آقای دعاگو
مصلی میخوایم چه كار، ما باید برای مدیریت جامعه جهانی فكر كنیم.
یعنی این مدیریت جهانی را از دوره شهرداری در ذهن داشتند؟
بله هنوز شهردار بود، می خواست كاندیدای ریاست جمهوی شود، قصد داشت تا نظر
من را به خود جلب كند. او میدانست كه من منتقد دولت آقای خاتمی هستم و از
مواضع من در قبال ایشان با خبر بود و می خواست توجه من را به خودش جلب
كند.با خودم تحلیل كردم، با خودم گفتم كه ما در مشكلات اولیه كشور
ماندهایم، این آقا به فكر مدیریت جامعه جهانی است، به این نتیجه رسیدم كه
او نمیتواند برنامه منطقی و معقولی برای اداره كشور داشته باشد. من از
همان زمان نقد جدی خود به احمدی نژاد را شروع كردم.
از اولین اقدامات احمدی نژاد این بود كه بورس را قمار دانست و آن را بر هم
ریخت. یك اظهارنظر اقتصادی هم كرد گفت من سود سپردههای بانكی را تك رقمی
خواهم كرد. من در طول زندگی فعالیتهای مختلف اقتصادی انجام دادهام،
بنابراین میدانستم كه این كار بسیار خطرناك است و وضع اقتصادی كشور را بر
هم خواهد زد. چون سرمایه از كشور بیرون میرود و بانكها فلج میشوند. به
این معنا كه سرمایههای در اختیار دولت از نظارت دولت خارج میشوند و دولت
بعدی هیچ امكاناتی نخواهد داشت و دستش خالی خواهد بود.
تندروها اول زبانشان كار می كند بعد عقل شان
در اولین نماز جمعهای كه شركت كردم به نقد آقای احمدینژاد پرداختم كه در
مقابل دوستان تندرو كه همیشه اول زبانشان كار میكند، آنهم زبان
ناسزاگویی و اتهام زنی شان، بعد ممكن است عقلشان كار كند به من انتقاد
كردند. گفتند هنوز كار را شروع نكرده شما نقدت را شروع كردی و ...
خاطرم هست مراسم تنفیذ احمدی نژآد انجام شده بود؛ اما تحلیف صورت نگرفته
بود؛ یعنی ایشان رسماً رئیسجمهور نبودند. به عقیده من وقتی در مورد اقتصاد
اظهارنظر كرد به معنای دخالت در كار دولت مستقر یا همان دولت اقای خاتمی
بود. هنوز دولت نرفته دولت باقی است شما داری ساختارها را برهم می زنی.همین
آقای احمدی نژاد در دوره ریاست جمهوری اش و بر خلاف اظهارنظرشان و برای
آنكه پول مردم در بانكها جمع شود سود سپردهها را مانند دولت آقای هاشمی
رفسنجانی افزایش دادند. در مواردی حتی به بالای 20 درصد رساند.
در دولت احمدی نژاد تا رده های بالاتر از وزارت آلوده شدند
یك تفاوتی كه وجود داشت این بود كه اگر در دولت آقای هاشمی سود سپرده ها
بالا رفت به این خاطر بود كه پول مردم در بانك ها جمع شود و بتوانند سرمایه
ملی مدیریت درستی انجام دهند. اما دوره آقای احمدی نژاد با اینكه این
سیاست دولت سازندگی را نقد كرد بود باز هم سودها را بالا برد. از داخل همین
مدیریت ایشان اختلاس سه هزار میلیاردی بیرون آمد، مانند بابك زنجانیها و
مه آفرید خسروی از دولت ایشان بیرون آمدند و تا حوزههای مسئولیتی بالاتر
از وزارت آلوده شدند.
قدو قامت احمدی نژاد برای ریاست جمهوری كوتاه بود
الان اگر از من بپرسید كه آیا آقای احمدینژاد مناسب اداره كشور بود یا
نه؟ میگویم كه حتی یك لحظه در طول مدت ریاست جمهوری ایشان احساس نكردم كه
ایشان مناسب رئیسجمهوری هستند و بدرد این پست می خورند. من از ابتدا قد و
قامت او را برای ریاست جمهوری كوتاه میدانستم. همیشه چنین نظری داشتم و هر
فشاری كه بر من وارد شد موضعم را تغییر ندادم. من عضو حزب یا تریبون حزبی
نیستم و تنها نظریات خود را بیان میكنم. نماز جمعه من تریبون من است.
معتقدم او مغز فرهنگی و مغز سیاسی و مغز اقتصادی در حد ریاستجمهوری ندارد.
تا روز آخر ریاست جمهوری احمدی نژاد هرگز به عنوان كسی كه به درد ریاست
جمهوری می خورد ایمان نیاوردم.
شما آن زمان عضو شورای سیاستگذاری ائمه جمعه بودید؟
آن زمان عضو شورای سیاستگذاری ائمه جمعه بودم و به آقای احمدینژاد نقد داشتم.
ولی در دوره آقای احمدی نژاد تریبونهای نماز جمعه خیلی در حمایت از او بود.
تریبون نماز جمعه من هرگز در خدمت احمدی نژاد نبود.
منظورم شخص شما نیست، ولی اكثر ائمه جمعه از او حمایت میكردند؟
بهرحال او رئیسجمهور رسمی كشور بود.
انتقاداتان به احمدی نژاد را در آن شورای سیاستگذاری هم مطرح می كردید؟
من نظرم را بیان میكردم. معتقد بودم، ایشان صلاحیت ریاست جمهوری ندارد.
اما واقعیتی هم بود آنهم اینكه طبق قانون ایشان رئیسجمهور بودند و ما باید
میپذیرفتیم. یعنی من ضمن اینكه معتقد بودم به درد ریاست جمهوری نمی خورند
معتقد هم بودم كه طبق قانون باید ایشان را بپذیرم.. من از تصمیمات دولت و
رئیسجمهور در ساختار قانونیاش تبعیت میكردم. آقای احمدینژاد رئیسجمهور
بود، هیئت دولت داشت و مصوبات دولت نیز اعتبار قانونی دارد و من به آنها
احترام میگذارم؛ ولی معتقد بودم او صلاحیت ریاست جمهوری نداشت؛ بنابراین
مواضع او را نقد میكردم.
من آقای احمدینژاد را در حد كارشناس فرهنگی یا اقتصادی یا سیاسی
نمیدیدم. موضعام نیز موضع نقد بود ولی از نظر قانونی تسلیم او بودم. ائمه
جمعه نیز به همین دلیل از او دفاع میكردند غالبا به همین دلیل بود،ممكن
است فردی هم بوده باشد كه دلایل دیگری داشته باشد؛ ولی اكثر ائمه جمعه به
همین دلیل از او حمایت میكردند.
مهرههای اثرگذار جریان انحرافی هنوز در دولت روحانی حضور دارند
امروز از طریق تریبونهای نماز جمعه در
تهران و شهرهای مختلف نقدهایی كه بعضاً تند هستند بر دولت وارد میشود. چرا
چنین حمایتهایی امروز دیده نمیشود؟ چرا نقدها اینگونه آشكار شده است.
نقد خصوصی معنا ندارد. عملكرد علنی، باید نقد علنی داشته باشد. در نظام
سیاسی و حاكمیت باید رییس جمهور و اعضای دولت را نقد كرد، نقد علنی. آقای
دكتر روحانی هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف دارند. عملكرد ایشان در بعضی از
زمینهها قابل نقد است. من به ایشان سه نقد دارم. یكی اینكه مهرههای
اثرگذار جریان انحراف یعنی دولت آقای احمدینژاد هنوز در دولت آقای روحانی
حضور دارند و معتقدم بسیاری از نارساییها مربوط به آنهاست.
یعنی باید كنار گذاشته میشدند؟
باید كنار گذاشته میشدند من معتقد نیستم كه درو كنند.
اما یكی از نقدهایی كه به روحانی می شود درمورد همین تغییر نیروهای دولت قبل است
این نقدها نادرست است، راحت نظرم را بگویم اگر افرادی هستند در دولت قبلی
كه از نظر مواضع سیاسی، سالم و از نظر عملی همراه با دولت آقای روحانی و
انسانهای اعتدالگرا و سالم و به نظام و رهبری وفادار هستند، نباید تغییر
كنند. اما اگر افرادی به اندیشههای آقای احمدینژاد و سبك كار ایشان
معتقدند، كه به نظرم در دولت ایشان حضور دارند باید تغییر كنند؛ چون آنها
از تندروی در كشور و انجام فعالیتها بدون اتكا به برنامههای كارشناسی
حمایت و تشویق میكنند.
هیچ آدمی را در دنیا نمی توانید پیدا كنید كه مانند احمدی نژاد بتواند كشور را درب و داغون كنند
آقای احمدینژاد بدون استفاده از نظر كارشناسان تصمیمگیری میكرد.
تصمیمگیری نادرست و غیركارشناسانه از ویژگیهای او بود. آقای احمدینژاد
هر دستگاهی كه بر انجام كارها در چارچوب قانون نظارت میكرد، از بین
میبرد. مانند شورای پول و اعتبار، سازمان مدیریت و برنامهریزی و سازمان
برنامه و بودجه. احمدی نژاد اصلا تفكر نمی كرد یا نمی خواست در مسیرهای
كارشناسی معقول قرار گیرد. می گفت اینجور شود، خب برچه اساسی اینجور شود؟
برچه مبنای عقلانی؟آقای احمدینژاد همه دستگاههای نظارتی كه جریان اقتصاد
كشور را از كنترل یك انسان خودكامه خارج میكرد، از بین برد. من می دیدم كه
هر جریانی كه می خواهد كشور را نظام مند و منطقی كند منحل می كرد.
بنابراین معتقدم باید از مهرههایی كه تفكر احمدینژادی دارند، دوری كرد.
معتقدم اگر دانشگاهی بخواهد برای از بین بردن یك كشور متخصص تربیت كند كه
بالاترین قدرت برای به هم ریختگی فرهنگی، سیاسی و اقتصادی را داشته باشد،
بهتر از آقای احمدینژاد نمیتواند، تربیت كند. چون او مغزی است كه
میتواند تمام یك كشور را با چنین تفكراتی از بین ببرد و درب و داغون كند.
نمی توانیم یك آدمی در دنیا پیدا كنیم، همه سازمان های اطلاعاتی دنیا او را
آموزش داده باشند كه نتیجه و محصول آن احمدی نژاد شود. حرف من این است كه
اتفاقاً دولت آقای روحانی هم باید حفظ كند و هم باید حذف كند. باید نیروهای
معتدل عاقل كارشناس ولایتمدار و قانونمدار را حفظ كند و نیروهای تند،
بیمنطق و منحرف از اعتدالگرایی را حذف كند.
اشكال دوم دولت آقای روحانی، توزیع سبد كالا بود. اشكالات عمده توزیع سبد
كالا به دولت قبلی بازمیگشت. حدس سیاسی من این است كه یك سری كالا در كشور
وجود داشته و روی دستش مانده بود. این مجموعه كالا توسط دولت قبلی به كشور
وارد شده و به قولی روی دستشان مانده بود و باید به یك شكلی این كالاهای
وبال شده بر گردنشان را در جایی هزینه می كردند. به نظرم شكل اجرای آن
عادلانه نبود؛ مثلا خانواده یك نفره یك سبد كالا و خانواده 10 نفره نیز یك
سبد كالا دریافت كردند. جامعه هدف كاملاً مشخص نبود. البته اصل كار عاقلانه
بود چون امكانات موجود در كشور باید در اختیار مردم قرار گرفت .
اینكه آقای روحانی در برابر انتقادات، عذرخواهی كردند، این رفتار ایشان را چگونه تحلیل میكنید؟
ایشان بسیار عاقلانه رفتار كرد. معتقدم از نقاط قوت یك رئیسجمهور این است
كه وقتی اشكال یا ایرادی پیش میآید، بلافاصله از مردم عذرخواهی كند. آقای
روحانی نشان دادند كه نقدپذیر هستند و به منافع و مصالح ملی و رأی و نظر
مردم توجه میكنند؛ پس از عذرخواهی اعتماد عمومی نسبت به ایشان افزایش
یافت.
اما اشكال دیگری كه به دولت وارد است بحث توزیع یارانه است. به نظرم
یارانه باید میان جامعه نیازمند توزیع شود آنهم به عنوان كمك. این جامعه ها
هم در كشور شناخته شده هستند. بدنه اصلی دولت یعنی حدود 85 درصد كارمندان
دولت، 90 درصد بازنشستگان كشور، افراد تحت پوشش كمیته امداد، افراد تحت
پوشش بهزیستی، افراد تحت پوشش بنیاد شهید و جانبازان و افراد تحت پوشش
مؤسسات خیریه رسمی تشكیل میدهند. از میان این افراد، عدهای به یارانه
نیاز ندارند و باید حذف شوند و افرادی خارج از این لیست به یارانه نیازمند
هستند كه باید به این لیست اضافه شوند. با شناسایی این افراد، دایره
یارانهبگیران كاهش خواهد یافت و درآمد چند هزار میلیاردی باقی خواهد ماند
كه میتوان بسیاری از امور را مدیریت كرد.
از فعالیتهای خوب دولت آقای روحانی بیمه سلامت است؛ اگر همه مردم ایران
تحت پوشش نظام سلامت قرار گیرند؛ به این معناست كه دولت جمهوری اسلامی به
همه مردم یارانه پرداخت كرده است و هر فردی به اندازه نیازش از آن استفاده
میكند.
از دیگر فعالیتهای خوب دولت آقای روحانی، رساندن مسائل هستهای به نقطه
مذاكره و گفتوگو با قدرتهای بزرگ برای حل و فصل است. البته درست است كه
كشورهای غربی برای نجات از ركود اقتصادی نیاز بیشتری به انجام مذاكره در
مورد مسائل هستهای جمهوری اسلامی دارند.
كشورهای غربی قصد دارند جمهوری اسلامی را در این حوزه كنترل كنند. آنها
توان جنگیدن با جمهوری اسلامی را نداشتند، چون از توانمندیهای نظامی ایران
آگاهی ندارند. جمهوری اسلامی در طی این چند سال امكانات نظامی خود را
سازماندهی و آمادهسازی كرده تا در مقابل هرگونه حركت نظامی از خود دفاع
كند، ولی اگر مذاكره صورت گیرد حداقل میتوان جمهوری اسلامی را در چارچوب
NPT كنترل كرد. بنابراین كشورهای غربی برای كنترل فناوری صلحآمیز هستهای
جمهوری اسلامی و حل مشكلات اقتصادی خود و كنترل این رقیب بزرگ در حوزههای
تجاری دنیا به چنین مذاكراتی نیاز دارند.
الان جمهوری اسلامی در حوزه سایبری رقیب بسیار بزرگی برای كشور آمریكاست،
همچنین در حوزه هستهای هشتمین قدرت هستهای دنیا محسوب میشود و اگر فروش
تكنولوژی صلحآمیز یا فرآورده هستهای را در چارچوب NPT به كشورهای دیگر
آغاز كند كشورهای غربی متضرر خواهند شد.ایران نیز برای دستیابی به رشد و
شكوفایی و توسعه فرهنگی، سیاسی، اقتصادی و اجتماعی به چنین مذاكراتی نیاز
دارد.
بنابراین وقتی آقای روحانی از لفظ برد-برد استفاده میكند به این معناست
كه هم ما منافعمان تأمین شود و هم آنها. از جنگ و تحریم هر دو طرف ضرر می
كنند. این قضیه بالاخره در حال ساماندهی است و دیر یا زود این مذاكرات به
نتیجه خواهد رسید.
كسانی كه به اصل مذاكرات هسته ای انتقاد دارند، ماهیت مذاكرات را نمیشناسند
اما خیلی از هم صنفان شما در تریبون نماز جمعه نقد جدی به مذاكرات و تیم مذاكره كننده دارند؟
كسانی كه به اصل مذاكرات هسته ای انتقاد دارند، ماهیت مذاكرات هسته ای را
نمی شناسند، مطالعه در زمینه هسته ای ندارند، ماهیت قضیه را نمی شناسند.
كسانی كه بشناسند و بدانند با مقام معظم رهبری همراه می شوند. آنچه رهبری
نظام می فرمایند درست است و هركس مواضعی متفاوت از مواضع رهبری دارد قطعا
مباحث هسته ای و منافع هسته ای و منافع ملی كشور را تشخیص نمی دهد.
برخی با تندروی صفا می كنند
از این مجموعه انسانهای تندرو كه فكر نمی كنند و حرف می زنند هم كم
نیستند اگر تندروی را از این افراد بگیرید چیزی ندارند كه با آن زندگی
كنند. اینها با تندروی زندگی می كنند، با تندروی صفا می كنند.
هسته اصلی جریان احمدی نژاد پشت پرده تندرویها علیه روحانی هستند
بعد از انتخابات اخیر و در این چندماه این تندروی ها شدت گرفته است، پشت پرده این تندروی ها را كجا و چه چیزی می دانید؟
من معتقدم آن هسته اصلی جریان احمدی نژاد این تندروی ها را كنترل می كند.
آنها پشت پرده این تندروی ها هستند. این تندروهایی كه سرمایه ای جز تندروی
ندارند و با تندروی خود را مطرح و خودنمایی می كنند وارد انتقادات مخرب می
شوند و دولت را تخریب می كنند. انتقادات سازنده باید باشد، من معتقد نیستم
كه ائمه جمعه را باید از حوزه نقد خارج كنیم، رسالت ائمه جمعه و تریبون
های عمومی و حتی صداوسیما و رسانه ها باید موضع نقد منصفانه، واقع بینانه و
كارشناسانه داشته باشند.
برخی برای ایجاد درگیری درون نظام می گویند آقای هاشمی در مقابل رهبری است
آقای دعاگو! یك موضوعی كه در مورد شما
مطرح می شود این است كه شما جز باند هاشمی و حامیان هاشمی هستید، این باند و
این اصطلاح ناشی از چه چیزی است و از كجا آمده است؟
كسانی كه این تعابیر را به كار می برند دنبال ایجاد یك درگیری در درون
نظام هستند. فكر می كنند اگر درگیری بوجود آید اینها می توانند صاحب منصب و
مقام و جایگاه شوند. منافع و مصالح شان را در درگیری می بینند. اینها می
آیند یك جریان به نام جریان آقای هاشمی را تعریف می كنند و یك جریان دیگری
را به نام جریان مقام معظم رهبری تعریف می كنند. و می گویند آقای هاشمی در
مقابل مقام معظم رهبری است و تلاش می كنند از ظریق مبارزه با هاشمی خودشان
را به جریان مقام معظم رهبری نزدیك كنند یا از طریق مخالفت با مقام معظم
رهبری خودشان را به آقای هاشمی نزدیك كنند.
من نمی گویم در حوزه كار آدم ها نارسایی و مشكل وجود ندارد اما واقعیت این
است كه در كشور ما و از نظر محورهای جریان سیاسی در مرحله اول و آغاز مقام
معظم رهبری هستند و بعد از ایشان آیت الله هاشمی رفسنجانی هستند.
آیت الله هاشمی بعد از رهبری، مهمترین شخصیت و جایگاه سیاسی را در نظام دارد
من صادقانه این را بگویم من شاگرد مقام معظم رهبری، مرید و مقلد ایشان
هستم و آنچه می گویم اعتقاد من است. مقام رهبری اول هر چیزی در این كشور و
نظام هستند، هرچه ایشان بگویند من اطاعت می كنم، هم اعتقادی اطاعت می كنم
هم براساس قانون ما موظف به اطاعت هستم. جایگاه رهبری برای من اینگونه است.
جایگاه آقای هاشمی را بعد از رهبری می دانم. ایشان بعد از رهبری مهمترین
شخصیت سیاسی و فرهنگی و سرمایه انسانی نظام می دانم.
یك جریانی برای منافعش تلاش دارد دو قطبی رهبری-هاشمی را ایجاد كند
من این دوقطبی كه می گویند رهبری – هاشمی را اصلا قبول ندارم. یك زمانی یك
مصاحبه ای با روزنامه كارگزاران كردم، حرف من درباره دولت احمدی نژاد تیتر
اول این روزنامه شده بود. آقای حسین شریعتمدار كه متاسفانه دارای نگرش های
افراطی است و در بیان مواضعش هم دقت نمی كند در روزنامه اش مطلبی را علیه
من زد كه چون كارگزاران نزدیك به آقای هاشمی است شما به آقای هاشمی علاقمند
هستی با این روزنامه مصاحبه كردی، جان كلام او این بود كه چرا با
كارگزاران مصاحبه كردی و چرا گفتی خوارج جدید. من در آن مصاحبه جریان فتنه
ساز را خوارج جدید نامیدم. استدلال و دلیل هم داشتم. این اتفاق افتاد و
ایشان من را نقد كردم، من هم انتقاد را جواب دادم، در جوابم گفتم یك جریانی
وجود دارد كه می خواهد دوتا جبهه درست كند جبهه آقای هاشمی جبهه مقام
رهبری و این دوتا را رودروی هم قرار دهد. این سر همین جریان فتنه است. این
ها می خواهند این دو جبهه را در كشور ایجاد كنند كه هر زمانی كه منافعشان
ایجاب می كند پشت یكی از این دو جبهه قرار گیرند. اگر منافع اقتصادی و
سیاسی شان حكم كند می روند پشت آقای هاشمی و به جبهه رهبری حمله می كنند،
اگر منافعشان ایجاب كند پشت جبهه رهبری قرار می گیرند به هاشمی حمله كنند.
گفتم اینكار خطرناكی است، اینكار را نكنید. این حركت حركت دشمنان نظام و
اسلام است.
رهبر انقلاب و آقای هاشمی در چارچوب جریانات اصولگرایی و اصلاح طلبی نمی گنجند
آیت الله خامنه ای و آقای هاشمی هردو هم اصولگرا هستند هم اصلاح طلب. من
معتقدم این دو چهره در جناح ها وجریانات سیاسی نمی گنجند. این دو نفر را در
جناح سیاسی نیاورید. آقای هاشمی هرجا كه از اطاعت شرعی و قانونی نسبت به
حوزه رهبری خارج شود آنجا نقطه ضعفش است اما هرجا كه اطاعت می كند دارای هر
تفكری باشد مورد احترام است. آقای هاشمی از نیروهایی است كه در كشور در
حوزه سیاسی، اجرایی و فرهنگی از صاحب نظران بسیار كم نظیر است. من اول مقام
معظم رهبری را قبول دارم بعد از ایشان هم آقای هاشمی را. بقیه را هم به
تناسب توانایی هایشان قبول دارم .
كسانی باشند كه در حوزه علم عالم تر باشند، اما در حوزه حكومت داری كه
اندیشه حكومت داری بعد از مقام رهبری آقای هاشمی هستند. من به این دو نفر
معتقدم و به هركدام كه حمله شود از آنها دفاع می كنم. تضاد بین این دو نفر
را هم اصلا قبول ندارم. معتقدم باید تعریف فراجناحی و فراملی برای هر دو
داشته باشیم.این دو شخصیت دو چهره جهانی هستند.
هاشمی اندیشه سیاسی به نفع نظام را از تریبون نماز جمعه منتقل می كند
نبودن آیت الله هاشمی در نماز جمعه را چقدر برای این تریبون خسران و آسیب می دانید؟
اگر به من اطلاع دهند روز جمعه آقای هاشمی نماز جمعه را اقامه می كنند من
خوشحال می شوم به این دلیل كه آقای هاشمی اندیشه سیاسی به نفع نظام و موضع
سیاسی متناسب با مصالح و منافع نظام را به مردم منتقل می كند. اقای هاشمی
مطالعه می كند و حرف منطقی و معقول را به مردم منتقل می كند. ولی باید
شرایط سخنرانی ایشان در نماز جمعه هم فراهم شود.
هاشمی در جبهه رهبری قرار دارد و هرگز از ایشان جدا نمی شود
اگر ایشان به نماز جمعه برود ولی آن جریان تند جمع شوند و علیه ایشان شعار
بدهند و سعی كنند كه باز هم تضادی بین دو جبهه رهبری و هاشمی را دامن
بزنند و بخواهند این رهبری و هاشمی را كه در یك جبهه هستند دو جبهه نشان
دهند و این دو فرد را از هم جداكنند. نمی شود. در حالیكه من معتقدم رهبر و
آقای هاشمی هرگز از هم جدا نمی شوند. هم مقتضای شرع است و هم مقتضای عقل
است كه این دو نفر با هم باشند اما اگر قرار باشد در نماز جمعه و با شعار
دادن اینها را از هم جدا كنند خیلی رفتار مناسبی نیست. باید شرایط اقامه
نماز جمعه فراهم شود.
نماز جمعه جای تندروی، ناسزاگویی و توهین نیست
نماز جمعه جای تندروی، جای توهین جای ناسزاگویی نیست. باید این شرایط
اصلاح شود وقتی این شرایط اصلاح شد آقای هاشمی هم اگر مایل باشند می توانند
نماز جمعه را بخوانند. یه طرف قضیه هم خودشان هستند كه تمایل داشته باشند و
آمادگی داشته باشند كه نماز جمعه را اقامه كنند.
به نفع نظام است آقای هاشمی به نماز جمعه بازگردد
من معتقدم كه به نفع نظام است كه شرایط ایجاد شود ایشان نماز جمعه را
اقامه كنند. این را هم معتقدم كه ایشان هرگز علیه نظام و مقام معظم رهبری
اقدامی نمی كند. ببینید مجموعه سرمایه رهبری انقلاب، آقای هاشمی منافع و
ماصلح ملی نظام است، این ها سرمایه های نظام هستند، نباید این سرمایه های
نظامر ا در مقابل هم تعریف كرد. قرار دادن آنها در مقابل هم به نفع نظام
نیست. منبع : نامه
نیوز
|